تبليغاتX
حیرونی و شیدایی
آید انروز که خاک سر کویش باشم

                                               ترک جان کرده و آشفتهء رویش باشم

ساغر روح فزا از کف لطفش گیرم

                                              غافل از هر دو جهان بستهء مویش باشم


 تا که بودیم نبودیم کسی

                                               کشت ما را غم بی همنفسی

تا که رفتیم همه یار شدند

                                               تا که مردیم همه بیدار شدند

قدر آئینه بدانید که هست

                                              نه در آن لحظه که افتاد و شکست ...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 17:17  توسط سید محمد حسین | 

عید سعید غدیر بر علی دوستان مبارک باد

علی قرآن  علی در عمل میزان . علی بر انس و جان شاهد علی روز

        جزا حاسب  به خلوتگاه الا هو صراط مستقیم است او

ولای او بود شرط قبول توبه تائب . بدون حب او ایمان به دلها ره نمی یابد

            بدون عشق او انسان ز کوثر کی بود شارع

علی پیروز میدانها  علی شبگرد ویرانها  علی عشق است در دلها

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 10:37  توسط سید محمد حسین | 

 

صد سفره خالی از نمک،الحمدالله

                                 یک پیرزن ،آقا ! کمک ، الحمدالله

دشنام و سیلی سهم ما ، این حق ما نیست

                                 ای وارث باغ فدک ! الحمدالله !

از آسمان آن آینه افتاد و نشکست

                                 تقدیر ما خورده ترک ، الحمدالله

چوپان اگر گرگی نمی بیند دروغ است

                                  چون می زند ما را کلک ، الحمدالله ؟!

جای تو و امثال تو در چاه دوزخ

                                  پرواز تو سوی درک ، الحمدالله

شیرین همان شیرینی افکار فرهاد

                                  او زخم ما را زد نمک ، الحمدالله

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 9:6  توسط سید محمد حسین | 

ساعت از ۲ شب گذشته...خوابم نمیره... هر کاری کردم خوابم نبرد که نبرد. ۳ ساعت دیگه هم باید برم یونی.

هنوز که هنوزه عقدش تو دلمه...عقده ای که خودمم نمیدونم چه طوری خالیش کنم!؟ نمیدونم چی کار کنم...

نمیتونم باور کنم یه آدم انقدر پست باشه... پس حق من چی میشه؟؟؟از کی بگیرمش؟؟؟؟؟ تاکی گریه کنم تا کی ....

واقعا شب خوابت میبره؟؟ اسمتو گذاشتی آدم ؟ ایشالا امام زمان میاد اونجا بهت میگم چند چندیم...

پل صراطی هم هست... ایشالا به خاک سیاه بشینی،ایشالا خیر از زندگیت نبینی.

به حق حضرت زهرا ایشالا لباس مشکیتو   بپوشم...فکر کردی ما بی صاحابییم؟؟؟هر غلطی که میخوای میکنی بعدشم تو

دلت میخندی؟؟؟ خدا ازت نگذره... ایشلا آرامش نداشته باشی...البته اینم بگم این کارا ساخته و پرداخته نطفه ی حرومه...

پوزش: از همتون عذر میخوام...میدونم شاید سرتونو درد آورده باشم... راستش نتونستم خودمو کنترل کنم.

به هر حال حلالم کنید ...نمی خواستم ناراحتتون کنم...دوستون دارم ...  

پُستتان پستتان کرده است - آلت دستتان کرده است

                        نانتان دین و ایمانتان - شد ریا و دغل کارتان

                              سوی آتش چه خوش می روید- دست شیطان نگهدارتان

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 2:29  توسط سید محمد حسین | 

خدایا!  کمکم کن ! وضعیت  خوبی ندارم ...همین الان که دارم می نویسم بغضم

 گرفته، اینکه آدما وجدان ندارند،اینکه انصاف ندارند،اینکه خیلی راحت به خودشون

 اجازه میدن با آبروی هر کسی به راحتی بازی کنند، اینکه گذشت ندارند...نمیدونم!

واقعا مسلمونیم؟دم ازچی میزنیم؟؟؟خدا ؟؟؟پیغمبر؟؟؟ابلیس!؟؟؟خیلی دلم

 پره... ببینم چیزی به نام شرف وجود داره؟؟؟اگه هست چرا من نمیبینم!!!؟؟؟؟مگه

  آبروی مومن از کعبه بالاتر نیست ؟( پیامبر اکرم(ص) ) پس چرا به خودمون اجازه

 میدیم با آبروی هم بازی کنیم؟؟؟واقعا دیگران واسمون مهمند؟؟؟یا اینکه فقط

 خودمونونو میبینم؟؟؟... کجاییم؟؟؟چی کار میکنیم؟؟؟حواسمون هست؟؟؟ اگه

 هست چرا با احساس هم بازی میکنیم؟؟؟؟آقاوایستا!احساس چیه؟؟؟نمیدونم...اینو

 باید شما بگی!!! دوست دارم آرومم کنی... آقا!شما بد بینی...اینطوراهم که میگی

 نیست! نمیدونم شاید شما درست میگی. نمیخوام پر حرفی کنم...باید

 برم...خداحافط....

ایمان به انتهای زمستان بیاورید                                      بر سفره های خالی ما نان بیاورید 

  در آسمان ابری این شهر ما کمی                                 باران رنگی و  رنگین کمان بیاورید

دستم نمی رسد به ستاره کمک کنید                             باید برای چیدنش ، نردبان بیاورید

ما از خدا برای همه درخواست می کنیم                       امّا برای سگان ! استخوان بیاورید

دیگر کسی به خانه ما سر نمی زند ؟                           مهمان حبیب خداست ؛ مهمان بیاورید

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 14:35  توسط سید محمد حسین | 

< جوزپه آرچیمبولدو> شخصی که اگر چه شهرت <داوینچی> و <آنژ >رو نداره اما سال های زندگی اش

از سال های زندگی نابغه های رنسانس چندان دور نبود و قدرت دستش هم کم از نقاشان بزرگ آن

دوران نداشت.او عاشق پرتره بود اما نه پرتره های معمولی. کار او قراردادن سبزیجات و میوه ها و حیوانات

 در کنار هم ودر آوردن صورت های انسانی از میان شلوغی آن ها بود.او مردی عجیب بود با تفکراتی

عجیب! در زیر تعدادی از آثار او را مشاهده میکنید.

 

مردی از جنس گیاه:این اثر در سال در سال ۱۵۹۰ با رنگ روغن روی چوب کشیده شده و معروف ترین اثر او میباشد.

Image:Arcimboldo, Giuseppe Summer.jpg

چه میوهای میل دارید؟ تابستان،فصل گرما و میوه های خوشمزست:مییبینید که میوه های تابستان آرچیمبولدو آمادست! 

 
باغ وحش زمین:اگر خوب نگاه کنید خواهید دید که این نیمرخ زشت از چه اجزای زییا و دقیقی ساخته شده است.اینجا میشه یک نتیجه زیبا شناسانه هم گرفت که کنار هم قرار گرفتن اجزای زیبا لزوما منجر به ایجاد یک کل زیبا نمیشود بلکه چگونگی قرار گرفتن آنهاست که ممکن است یک کی را زیبا یا نازیبا جلوه دهد.از فیل و شیر و گوسفندو گوزن تا بز کوهی در این نقاشی دیده میشود.این تابلو سال ۱۵۷۰ روی چوب نقاشی شده.

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 13:33  توسط سید محمد حسین | 

عصری است غریب و آسمان دلگیر است

افسوس برای دل سپردن دیر است

 

هر بار بهانه ای گرفتیم  و گذشت

عیب از من و توست ، عشق بی تقصیر است!

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 18:39  توسط سید محمد حسین | 
- کودکی که طرحی از خانه می‌کشد: اثرات مخرب جنگ جهانی دوم فقط محدود به سال‌های جنگ نشد، گرچه در این سال‌ها میلیون‌ها نفر قربانی شدند، اما اثرات درازمدت این جنگ تا به امروز باقی است. اثرات روحی این جنگ، سال‌ها و دهه‌ها کسانی را که جان سالم به در برده بودند، رنج می‌داد. در این میان، کودکان بیشترین صدمات روحی را متحمل می‌شدند.

در این عکس دختری لهستانی دیده می‌شود. او که همه افراد خانواده خود را در طی جنگ از دست داده است، طرحی نامشخص روی تابلوسیاه می‌کشد، وقتی از او پرسیده شد که چه چیز کشیده است، پاسخش این بود: خانه!

Tinypic

۲- فرار شومن: در ۱۵ آگوست سال ۱۹۶۱، سرباز ۱۹ ساله‌ای به نام «کنراد شومن»، در قسمت شرقی برلین، مشغول پاسداری از دیوار برلینی که در آن زمان و مکان، فقط یک سیم خاردار بود. اما در سومین روز خدمت، وقتی مردمی که در سمت غربی بودند، او را تشویق به آمدن به سوی دیگر کردند، او ناگهان و با سرعت از روی سیم‌های خاردار پرید و وارد قسمت غربی شد. عکاسی به نام «پیتر لیبینگ» این صحنه را ثبت کرد و آن را مبدل به یکی از عکس‌ها شاخص دوره جنگ سرد کرد.

Tinypic

۳- آخرین یهودی: این عکس از آلبوم شخصی یک سرباز آلمانی به دست آمده است، در پشت این عکس نوشته شده بود : آخرین یهودی Vinnitsa (جایی در اوکراین).
در این عکس مردی یهودی زانوزده در لبه یک گور دست جمعی دیده می‌شود. در سال ۱۹۴۱، ۲۸ هزار یهودی در Vinnitsa و مناطق اطراف آن کشته شدند.

Tinypicمنبع:1pezeshk.com

+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 11:10  توسط سید محمد حسین | 
میلاد با سعادت سالار شهیدان، بزرگ پرچمدار کربلا و نیز

    سید الساجدین (ع) بر پیروان اهل بیت مبارک باد.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 9:49  توسط سید محمد حسین | 
Image

عصر ایران- روزنامه اسرائیلی «معاریو» متن یک دست نوشته مربوط به دعا و مناجات باراک اوباما، نامزد انتخابات ریاست جمهوری آمریکا را منتشر کرد.
تصویر این متن کوتاه چند خطی منتسب به اوباما در شماره روز جمعه معاریو به چاپ رسیده و مربوط به زمانی است که اوباما به اسرائیل سفر کرده بود.

معاریو می نویسد: "اوباما این متن را در شکاف سنگ های «دیوار غربی» یا «دیوار ندبه» که از جمله مقدس ترین مکان های متعلق به یهودیان در شهر بیت المقدس به شمار می رود، گذاشته است."

اوباما در این متن از خداوند خواسته است وی را هدایت کند و از اعضای خانواده اش محافظت نماید.

کاندیدای ریاست جمهوری آمریکا در این یادداشت نوشته است:

«خدایا! من و خانواده مرا محافظت کن.
گناهان من را مورد عفو قرار بده.
به من کمک کن تا خود را از غرور و نومیدی مصون بدارم.
به من عقل و خرد اعطا بفرما تا آنچه را که درست و منطقی است انجام دهم.
خدایا مرا وسیله ای برای تحقق اراده خود قرار بده.»

پدر «باراک حسین اوباما» فردی مسلمان از اهالی کنیاست و به همین دلیل شایعه مسلمان بودن وی چند ماه است که بر سر زبان ها افتاده بود که اوباما این شایعات را تکذیب کرده و می گوید: "وی فردی معتقد به آیین مسیحیت است."

اوباما فردی مقید به اصول مذهبی است و هر یکشنبه در کلیسا حضور پیدا می کند.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 9:43  توسط سید محمد حسین |